
نامش را بر تخته عشق نوشتم
ولی او هرگز نخواند این را
اینجا سرای دل من است
ای رهگذر سراسیمه قدم برمدار
قدم بر سرزمینی نهادی که انتها ندارد
پس آهسته رو تا سر ذاتش دریابی
درین خیال است که دگر یادی ازو در دلم نیست
خدایا بگذار هر طور آسوده است آنطور بیندیشد
خدایا از ملالتها به دورش بدار
چین خنده را بر لبانش بدوز
خدایا تنها کسی را که می توانست مرا بشناسد زمن ستاندی
او را از خودش نستان و آزادش بگذار
گرچه مرا در بند عشقش نهادی
خدایا تو دانی که او جنبه دفتر تربیت را داشت
ورنه هیچگاه بر او اسرارش را باز نمی کردم
خدایا تو دانی که من از برای چه آنطور پاسخش دادم
من با زبان راهنمایش به او پاسخ دادم تا طمع آن را بچشد
ولی او تحمل آن پاسخ را نداشت گرچه من مدتها تحملش را داشتم
خدایا افکارش را به آینده متمرکز کن
ذهنش را از مادیات به دور بدار
من توان اثبات خویش نداشتم
خجل گشتم و تاوان پس می دهم
خدایا تو و فقط تو دانی که همه چیزش را دوست دارم
پس چگونه توانم او را فراموش کردن؟
تا به این لحظه به معصیت آلوده نشدم
ولی دگر از امتحاناتت خسته شدم
خدایا راحتم کن که دیگر طاقت ندارم
در خواب نشانم دادی که یارم به من اعتماد ندارد
نتوانم باور کنم که اگر چنین باشد در هوشش شک کنم
خانواده عزیز است و دوستان محترم
ولی دگر این عشق چه صیغه است؟
خدایا سلامتش نگهدار
*********************
سلام
روز و شب شما دوستان گلم بخیر
خوشحال هستم که در نبودن من شما به من سر زدید و من را تنها
نگذاشتید از این که من شما را تنها گذاشتم خیلی ناراحتم .امکان داره به
خاطر مشکل درسی زیاد نتونم آپ کنم ولی در کمترین زمان ممکن به شما
سر می زنم ونظر که به من ابراز کردید جواب می دم این شماره منه
09173714702 دوست داشتید در هر زمان به من زنگ بزنید خوشحال
میشم شما من رو را راهنمای کنید.
دوست دار شما سعید
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:55 توسط ..::سعید::..
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 10:49 توسط ..::سعید::..
سلام
من بعد تمام ماجرا بهتون شرح می دم
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:5 توسط ..::سعید::..